تاریخ‌چه پول و بانک

همان‌طور که می‌دانید بشر سال‌ها برای تسهیل فعالیت‌های اقتصادی خود از سکه‌های طلا و نقره استفاده می‌کرد. از جمله دلایل انتخاب این مواد، کم‌یاب و مقاوم بودن آن‌ها بوده است. البته صنف کلاه‌برداران آن روزها هم فعال بوده‌اند و هر چند کیمیاگران موفق نشدند مس را به طلا تبدیل کنند، در عوض آن‌ها مس و نقره و... را با طلا مخلوط می‌کردند و یک سکه طلا را به دو سکه طلا، با همان اندازه قبلی تبدیل می‌کردند! (این کار از جهتی شبیه پارادوکس باناخ-تارسکی است!)

کار به جایی کشید که در چند هزار سال قبل هیرو، پادشاه یونانی، ارشمیدس را مأمور کرد که بفهمد که آیا تاجش طلای خالص است یا خیر و امروزه همه داستان حمام و فریاد یافتم، یافتم و باقی ماجرا را می‌دانند.

به هر حال، اگر کسی می‌توانست برای خودش سکه قلابی بسازد و به مردم قالب کند، ثروت‌مند می‌شد و اگر چنین کاری به شکل انبوه انجام می‌شد، موجب اتفاقی می‌شد که امروزه به آن تورم گفته می‌شود و مردمان با سکه‌های طلای خود قدرت خرید کم‌تری می‌داشتند تا به این طریق «قانون بقای ثروت» رعایت شود.

در همان دوران صرافی‌ها به وجود آمدند که کار اصلی‌شان مبادله انواع سکه‌ها با یک‌دیگر بود. مدت‌ها گذشت و سطح بهداشت و امنیت در جوامع ارتقا یافت و به همین دلیل صراف‌های مهربان به مردم می‌گفتند که سکه‌های طلا و نقره برای شما خطرناک است؛ جیب‌تان را سوراخ، امنیت‌تان را سلب و سلامتتان را تهدید می‌کند! این سکه‌های سنگین و خطرناک و کثیف را پیش ما بگذارید تا از آن‌ها به‌خوبی نگه‌داری کنیم.

مردم هم به صرافی‌ها اعتماد کردند و با سپردن سکه‌های خود، احتمالاً با صرف کمی کارمزد، سندی کاغذی را دریافت می‌کردند که در آن مثلاً نوشته بود هر کس این را به فلان صراف بدهد، یک سکه طلا به او داده خواهد شد. با گذشت زمان صراف‌ها اعتباری کسب کردند و مردم دیگر به جای این‌که مستقیماً با سکه طلا معامله کنند با این اسناد کاغذی معامله می‌کردند و این کاغذها پدر جد اسکناس‌های امروزی هستند.

نتیجه رواج کاغذهای یادشده به عنوان واسطه معاملات این بود که سکه‌های مردم در صرافی‌ها انباشته می‌شد و این ایده‌ای را در ذهن برخی صرافان شکل داد؛ اگر فقط درصدی از سکه‌ها در صرافی باقی بماند و مابقی را بی سر و صدا به بازار ببریم، هم می‌توانیم در مقابل تعهداتمان پاسخ‌گو باشیم و هم تجارتی راه بیندازیم و ثروت‌مند شویم! با چنین کاری در واقع یک سکه طلا به دو شکل در بازار وارد می‌شود؛ خود سکه طلا و قبض کاعذی سکه طلا. چنین اتفاقی به شکل کاهش ارزش طلا در بازار موجب می‌شد که ثروت مردم به جیب صرافان جاری شود.

ترفند دوم چاپ کاغذهایی به عنوان سند طلا بود که به ازای آن طلایی از کسی گرفته نشده بود. این کاغذها را می‌شد در بازار برد و خرج کرد و ثروت‌مند شد. چرا که نه؟!

ترفند سوم در واقع ایده جدیدی نبود و آن هم رباخواری بود. چرا خود صرافان محترم و معتبر وقت خود را در بازار تلف کنند؟ آیا به‌تر نیست که به دیگران، طلا و قبض کاغذی وام بدهند و سر ماه سود خود را دریافت کنند؟ حتماً هست!

تقسیم کار بین دولت و بانک‌ها

معلوم نیست که آیا دولت‌ها به فعالیت صرافی رو آوردند و یا این‌که صراف‌ها قدرت گرفتند و بر دولت‌ها چیره شدند ولی به هر حال سه ترفندی که ذکر شد تداوم یافت و البته شکل کاملاً قانونی به خود گرفت. در عین حال اگر کسی خارج از چارچوب قانونی به آن‌ها بپردازد، هنوز هم زشت و جرم و ناپسند شمرده می‌شود. خلاصه این سه ترفند در کلمه زیبای «کار» خلاصه می‌شود.

«ک» اول کلمه «کلاه‌برداری»

چاپ سند قلابی، کلاه‌برداری است. مثلاً اگر کسی بدون این‌که خانه‌ای وجود داشته باشد یک سند خانه جعل کند و از آن بهره‌برداری کند کلاه‌برداری کرده است. این ترفند امروزه به بانک مرکزی سپرده شده است: چاپ اسکناس.

«الف» اول کلمه «اختلاس»

اگر اموال دیگران به امانت در اختیار کسی باشد و آن‌کس آن اموال را بردارد، با آن کار تجاری انجام دهد و سپس اصل مال را برگرداند، در ادبیات امروز می‌گویند طرف اختلاس کرده است. این ترفند امروزه به بانک‌ها و مؤسسات مالی اعتباری اعطا شده است و به آن «به جریان انداختن سرمایه‌های مردم» می‌گویند!

توجه داشته باشید که عموم مردم، در گذشته و حال تصور می‌کردند و می‌کنند که اگر عملاً به سپرده‌های خود در هر زمان که بخواهند دست‌رسی داشته باشند، دیگر مهم نیست که بان بخشی از سپرده آن‌ها را در بازار وارد کند و خبر نداشتند که این کار موجب کاهش ارزش پول می‌شود.

«ر» اول کلمه «رباخواری»

ربا جزء اصلی نظام بانک‌داری در دنیا است. البته در ایران بعد از انقلاب اسلامی، تلاش شده است که نظام بانک‌داری بدون ربا باشد ولی این‌که این کار تا چه حد با موفقیت هم‌راه بوده است، بسیار محل مناقشه است.

تورم چیست و چه‌گونه به وجود می‌آید؟

مقدار تورم سالانه حاکی از این است که کالاها به‌طور متوسط در طول یک سال چند درصد گران شده‌اند و یا به طور معادل، ارزش  پول چند درصد کاهش پیدا کرده است.

پاسخ دقیق به سؤال «تورم چه‌گونه به وجود می‌آید؟» ساده نیست ولی باید توجه داشت تورم چیزی مثل بارندگی و زلزله و ریزگردها نیست که خودش بیاید!

از جمله مهم‌ترین عوامل تورم یکی چاپ پول است که به آن افزایش پایه پولی می‌گویند و دوم فعالیت‌های بانک‌هاست که احتیاج به توضیح بیش‌تری دارد. )توجه می‌کنید که اصطلاح «پایه پولی» چه‌قدر غرورانگیز است؟!)

در قوانین بانکی اکثر کشورهای دنیا هر بانک باید درصدی از سپرده‌های مردم را (نزد بانک مرکزی) نگه‌داری کند و می‌تواند بقیه را مورد استفاده قرار دهد. مثلاً فرض کنید بانک بتواند 80 درصد را وارد بازار کند. این 80 درصد بعد از ورود به بازار، کم‌تر در جیب یا زیر بالشت یا داخل گاوصندوق گذاشته می‌شود، چون پول امنیت و سلامت ما را به خطر می‌اندازد! پس کجا می‌رود؟ داخل بانک‌ها و مجدداً 80 درصد آن وارد بازار می‌شود و این قصه ادامه پیدا می‌کند.

نتیجه این اتفاقات این است که یک واحد پول در بازار به اندازه سری هندسی زیر افزایش پیدا می‌کند:

1 + 0.8 + 0.64 + ... = 5.

یعنی افزایش پول معادل 5 برابر آن‌چه در ابتدا چاپ شده است! توجه داشته باشید که در این فرایند، مردم اگر پولی از بانک‌ها می‌گیرند عموماً به شکل وام با بهره (یا کارمزد) است و لذا بیش‌تر ثروتی که از این راه تولید می‌شود به جیب بانک‌ها و رفقای آن‌ها می‌رود. رفقا یعنی کسانی که وام‌های کلان را می‌گیرند، پس نمی‌دهند یا خیلی دیر پس می‌دهند و اتفاق خاصی هم نمی‌افتد!

البته من و شما هم خوش‌حالیم که با سپردن پول خود به بانک‌ها، امنیت و سلامت‌مان حفظ می‌شود و بانک‌های عزیز نه تنها حق‌الزحمه‌ای از ما نمی‌گیرند، بلکه به ما سود هم می‌دهند و ما را تا حدی در مقابل این تورم پدرسوخته، که معلوم نیست از کجا آمده!، حفظ می‌کنند. پس چرا باید ناراحت شویم که در هر خیابان به‌ترین ساختمان‌ها را بانک‌ها خریده‌اند تا من و شما برای رسیدن به یک بانک کافی باشد  به جهتی تصادفی صد قدم برداریم؟

/ 11 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Aref Sadeghi

(این که حرف هام رو شماره گذاری می کنم صرفا دلیلش اینه که خلط مباحث به وجود نیاد.) 1- من اقتصاد بلد نیستم و اون دو جمله ام رو پس می گیرم. 2- کسی منکر این نیست که این ها غیر انسانی هست. مساله اینجاست که ما مجبور هستیم فعلا با دنیا به واسطه دلار مبادله انجام بدیم. در سطح فردی هم نیاز به وام گرفتن، یه نیاز برای انسان هست. پس تا وقتی این نیازها راه حل درستی براشون پیدا نشه به ناچار باید از همین قوانین حاکم پیروی کرد. 3- اطمینان خب نه، ولی میتونیم به مصداق های تقلید از غرب مثل ترکیه نگاه کنیم که بدون نفت GDP شون از ما بیشتر هست. این عددها چه معنی غیر از این داره که ترکیه اقتصادش از ما بهتره؟ (من از روش ترکیه در چسبیدن به غرب دفاع نمی کنم، به نظرم حفظ عزت مهمتر هست ولی همه تفاوت ما فقط سیاست نیست، بلکه تصمیم های اقتصادی و قوانین است.) 4- گرفتن پایه های یک علم از یک مجموعه ی خارجی، به معنای قبول نتایج اون نیست، و من هم منظورم از علم اقتصاد اسلامی این است که ما بیاییم با مبانی فکری و اعتقادی خودمون مدل اقتصادی ارائه کنیم. پایه های علمی رو براساس اسلام بنا کنیم و نتایج اون رو به کار ببریم. یک سری احکام برای ما اقتصاد ن

Aref Sadeghi

5- این روند در انتها باید به راه حل برسد. 6- این هم درسته. ولی مگر علم فقط در دانشگاه های کلاه بردار ها پیدا می شود؟ باید کسانی با انگیزه، با تلاش، برن نوع نگاه علمی اونها به اقتصاد رو یاد بگیرند، و بعد بیان و با تفکر، با مجاهدت علمی، با نگاه به ارزش های خودی علمی رو بنا کنند، تصمیم های درست در مورد اقتصاد کشور بگیرند و قوانین رو اصلاح کنند. 7- خب ما در اسلام صرفا احکامی داریم که منجر به تصمیم های اقتصادی و منجر به مدل اقتصادی نمی شوند. باید نوع نگاه به مساله، علمی بشود. اینه که میگم اقتصاد اسلامی وجود ندارد. (و باید به وجود بیاید.)

امین صادقی

زمان هخامنشیان واحد پول ایران سکه ی طلای دریک بوده که به داریوش ملغب بوده اما این واحد پول بعدا استفاده نمی‌شود. در همان زمان در بخش هایی از مدیترانه تکه های برنز را به عنوان واحد پول استفاده می کردند که به آن آس میگفتند. بعدن رومی ها این تکه های برنز را به شکل سکه تبدیل میکنند. در روم باستان (قرن سوم قبل از میلاد) سکه ی ۱۰ آسی (و بعدا ۱۶ آسی) را دیناریوس نامیدند. دیناریوس در زمان یونانی ها و اشکانیان و تمدن های مدیترانه تبدیل به واحد اصلی پول می‌شود. در یونان از لفظ دیناری استفاده می‌کردند و در حکومت ساسانیان از لفظ دینار. اردشیر ساسانی (بنیانگذار سلسله ی ساسانی) برای نمایش قدرت همان سکه ی دینار را برای اولین بار با طلا ضرب میکند. در زمان سامانیان سکه ی شاهی (۵۰ دینار) را ضرب میکنند، غزنویان سکه صنار (۱۰۰ دینار)، صفویان سکه عباسی (۲۰۰ دینار) و نادر شاه سکه نادری (۵۰۰ دینار) را ضرب میکنند. فتحعلی شاه شکه ی قران (۱۰۰۰ دینار) را ضرب میکند (منبع). تومان در زبان مغولی به معنی ۱۰,۰۰۰ است که از زمان ایلخانیان باب شد. بعدا سکه های تومان در زمان قاجار ضرب شد. نتیجه گیری: ۱- واحد ریال یک واحد وارداتی و بد قواره ا

علی

من بخشی از حرف های شما را قبول دارم اما این بحث شما ایرادات جدی هم دارد:طلا چه تقدسی دارد که به عنوان تنها پشتوانه پول شناخته شود؟برای مبادله هر کالایی در کشور به پول نیاز است اما به وضوح لزومی ندارد که میزان طلای تولیدی در کشور به همان اندازه رشد داشته باد که کل کالاهای تولید یک کشور اگر رشد حجم کالاهای مبادله شده در اقتصاد بیش از طلای تولیدی شود و بانک مرکزی هم بخواهد به تعبیر شما پول با پشتوانه چاپ کند چگونه حجم پول موجود در اقتصاد از ارزش کلاهایی که قرار است مبادله شود کمتر می شود که به وضوح مشکل افرین است.از لحاظ منطقی حجم کل کالاهای تولیدی در اقتصاد باید به عنوان پشتوانه پول در نظر گرفته شود .این درست است که ما بیش از این مقدار پول چاپ کرده ایم که منجر به تورم شده است. اما این به دلیل عدم استقلال بانک مرکزی در کشور ماست و گرنه در بسیاری کشور های دیگر این نسبت رعایت می شود و نشانه اش هم این است که تورم در این کشورها نزدیک به صفر است

امیرحسین

سلام، مرسی بابت وبلاگ خوبتون. قطعا نظر بنده چنتا سوال دوستانه هستش و اتفاقن ای کاش کلمه ی "خصمانه" رو نمینوشتین! به نظر شما ایا چیزی غیر از عرضه و تقاضا ارزش یک چیز رو تعیین میکنه؟ (حالا اون چیز طلا باشه یا دلار!) آیا در طلا ارزش ذاتی هست؟ آیا اگر طلا پشتوانه ی دلار باشد (به این معنا که بگن به ازای هر یک دلار فلان گرم طلا داده می شود.) مشکل حل می شود؟

علی

من ان بخشی از صحبت های شما را قبول دارم که گفته اید نخوانده ام. در مورد امریکا با شما موافقم اما ایا تورم پایین کشورهای شرق اسیا یا برزیل و شیلی و انگلیس یا کشور های اروپا قبل از تشکیل واحد پولی مشترک با این دیدگاه قابل توجیه است؟ایا از نظر شما اقتصاد دانان کلاه بردارند؟من هم با همه مبانی و ارزش هایی که در علم اقتصاد به عنوان پیش فرض پذیرفته می شود موافق نیستم اما متهم کردن همه اقتصاد دانان به برنامه ریزی برای غارت مردم دور از انصاف و منطق است

گریزان

نکته اول اینکه راستش از خواندن این پست شما بیشتر از پستهای پیشین خوشحال شدم... چرا که انگشت اشاره متن به خودمان نزدیک تر بود... اگر سیر آفاق میقات در التفات به عالم انفس نداشته باشد در همین دوری که چند سده است بدان دچاریم و از چاله ای در می آئیم و به چاهی در می افتیم همچنان گرفتار خواهیم ماند... نکته دوم اینکه توفیر استفاده از طلا و پول کاغذی بسیار است هر چند هر دو اعتباری اند ولی عیار این دو امر اعتباری بسیار متفاوت است یکی مقید است به طبیعت و دیگر از این قید فارغ و صرفا ماهیت سوبژکتیو دارد. توضیح بیشتر اینکه گشایش درهای طبیعت بر انسان هرگز بصورت نمایی "نمیتواند" باشد. اصولا آنچه زیست جهان ما را حتی بعنوان یک گونه جانور به عالم مربوط می کند از سنخ لگاریتم و مادون لگاریتم است چنانچه این مسئله در مورد حواس پنجگانه مشهور است.... و لیکن شهوات انسان چنین تقیدی را بر نمی تابد، و در این نکته هاست برای اهل خرد ... هیچ معدن طلا یا کانی دیگر، به رشد نمایی برای بشر قابل استحصال نیست. در یک نظام فئودال، نمو استحصال محصول از زمین در بهترین شرایط و با اندیشیدن بهترین تدابیر،

گریزان

ادامه قطعا مقید به تابعی است که اکیدا نموی کمتر از لگاریتم دارد... از این روست که طلا را عادل وسطی خواندند لیکن پول کاغذی که اعتبار محض است چنین تقیدی ندارد، و هر تابع نموی برای آن متصور است و از این روست که تا عصر جدید که انسانِ منقطع از طبیعت، قیام خودبینانه ی خودبنیادانه می کند، مفاهیم مدرن پول و یا بانک امکان ظهور نمی یابند براستی سرمایه بانک "اعتماد" شماست... والله يريد أن يتوب عليكم ويريد الذين يتبعون الشهوات أن تميلوا ميلا عظيما

سید صالحی

سلام فکر کنم این مطلب به مطالب وبلاگ شما ارتباط خوبی دارد. البته خودم کامل نخوانذمش. http://www.veteransnewsnow.com/2015/04/09/iran-the-story-behind-the-story/

دمت گرم