اقتصاد اسلامی یا اقتصاد آزاد؟

پاسخ یکی از خوانندگان، که البته به‌شدت مدافع اقتصاد آزاد بود، این بود: «در اقتصاد آزاد سعی می‌شود سود ماکسیمم شود و در اقتصاد اسلامی همین کار با اضافه کردن محدودیت‌های اسلامی انجام می‌شود. واضح است که اگر دامنه یک تابع محدود شود، ماکسیمم آن کاهش پیدا می‌کند و البته در به‌ترین حالت تغییر نمی‌کند، پس کارایی اقتصاد آزاد بیش‌تر است.»

پاسخ نویسنده وب‌لاگ چیزی مثل این بود: «اقتصاد در واقع یک بازی جمعی است که هر کس به دنبال ماکسیمم کردن سود خود است و آن‌چه رخ می‌دهد یک نقطه تعادل است و با این توصیف ممکن است گاهی با محدود کردن انتخاب‌های افراد، نقطه تعادل به شکلی تغییر کند که موجب افزایش کارایی در کل شود.»

به نظر من پاسخ جالبی است؛ مثل این‌که کارایی حمل و نقل از جهت زمان و انرژی و... در شهری که همه آزاد هستند کم‌تر از شهری است که قوانین راه‌نمایی و رانندگی حاکم است. این مثالی است که نشان می‌دهد چه‌گونه ممکن است همه محدودتر شوند و در عین حال منفعت همه افزایش پیدا کند.

البته شاید این نکته به ذهن شما هم برسد که آیا در اقتصاد آزاد نمی‌توان در صورت لزوم همان قوانین اقتصاد اسلامی و یا قوانینی دیگر با کارایی بیش‌تر را تصویب کرد؟ در این صورت آیا نمی‌توان نتیجه گرفت که اقتصادی که در قید یک مکتب خاص، مثلاً اسلام، نیست، با انتخاب قوانینی از بین همه حالت‌های ممکن به کارایی بالاتری خواهد رسید؟

به عقیده من جواب این سؤل منفی است ولی چون بحث فعلاً من در این مورد نیست دلیل این جواب را به عهده خواننده می‌گذارم.

یک سؤال عوامانه!

من از همه و به‌خصوص آن دوستی که مدافع اقتصاد آزاد در مقابل اقتصاد اسلامی بود سؤالی پرسیدم:

من کم و بیش تصوری از معنای «اقتصاد اسلامی» دارم؛ مثلاً اقتصاد در چارچوب تعالیم اسلامی. ولی می‌خواهم بدانم منظور شما از «اقتصاد آزاد» چیست. آیا در این اقتصاد هیچ قیدی وجود ندارد؟ یعنی آیا در آن هر فعالیتی برای کسب سود مجاز است؟ آیا در این اقتصاد تجارت مشروبات الکلی، مواد مخدر، انسان، اسلحه، برده‌داری، بیمار کردن مردم برای افزایش فروش دارو، استعمار، کودتا، جنگ و... نیز مجاز است؟

اگر بخواهم سؤالم کم‌تر عوامانه به نظر برسد آن را این‌گونه بازنویسی می‌کنم:

اگر از چارچوب قوانین الهی خارج شویم، نسبت یک نظام اقتصادی آزاد با اخلاق چیست؟ آیا گزاره‌های اخلاقی مجازند ماکسیمم کردن سود را محدود کنند؟ اگر بله، منبع این گزاره‌های اخلاقی چیست؟

نظر شما چیست؟

به نظر شما آیا «علم اقتصاد»، چیزی مانند علوم فیزیک و ریاضی است؟ آیا نگرش ما به انسان از پیش‌فرض‌های علم اقتصاد است؟ نسبت اسلام با اقتصاد و علم اقتصاد چیست؟ آیا صرفاً حلال و حرام اسلامی فعالیت‌های اقتصادی را محدود می‌کند و اسلام نقش دیگری در اقتصاد ندارد؟

صرف‌نظر از بحث در مورد اسلام، آیا اقتصادی که با قوانینی از بالا محدود نشود، به لحاظ اخلاقی و انسانی قابل دفاع است؟

آیا انسان‌ها همه به دنبال ماکسیمم کردن سود خود هستند؟ یا این‌که اگر هم نیستند باید باشند؟

ممنون می‌شوم اگر در مورد برخی از این سؤال‌ها نظر خود را مختصراً بنویسید.

 

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد شربتیان

مقایسه اینکه کدوم کارا ترن فرض پنهان غلطی داره به نظرم. چون تعریف کارایی در هر دو یکی نیست که بشود مقایسه کرد. تو اقتصاد در سطح کلان شاخص اصلی رشد اقتصادیه که همون تغییرات تابع تولیده و اساس همه المان های تابع تولید مصرفه و ماکسیمم کردن اونه. اما تابع تولید اقتصاد اسلامی و پارادایم اون کلا متفاوته.چند وقت پیش مقاله ای از یکی از ایرانی ها دیدم که المان zرو به عنوان زکات به تابع تولید غربی اضافه کرده بود اسلامیش کرده بود. پس سوال اول اینه شاخص کارایی چیه و پارادیم ها به می خورن یا نه؟تا بعد اون بشه گفت محدودیت کاراتر میکتد یا نه در مورد بحث اخلاق یک فصلی تو کتاب های اقتصاد اومده به نام آلودگی های اقتصاد آزاد و مثلا منکیو سعی کرده با حفظ اسلوب اصلی اقتصاد ازاد این تبعاتشو کم کنه!

کورش

افتخار آشنایی با این جناب «اقتصاد اسلامی» رو ندارم متاسفانه. اگه معرفی کنید بد نیست.

عباس

وقتی در مورد اقتصاد به عنوان یک science صحبت می‌شه پیش‌فرض‌های اخلاقی و انسانی کنار گذاشته می‌شه ... نزدیک ۱۰۰-۲۰۰ سالی هستش که science رو از دین و انسانیت جدا کردن. بنابراین به نظرم باید بین دو مفهوم تفاوت گذاشت: (۱) اقتصاد به عنوان یک شاخه از ریاضیات که هدفش مثلاً اینست که تحلیل کند چطور باید سود یک کشور را بیشینه کرد، و (۲) پیاده‌سازی یک مکانیزم بازار که توسط یک حکومت صورت می‌گیرد و در آن تلفیقی از ملاحظات انسانی و سیاسی و دینی و scientific لحاظ می‌شود.

عباس

مهم‌ترین نکتهٔ من این بود که باید بین حوزه‌های نظری و اجرایی اقتصاد تفاوت قائل شد چون یه مقدار از سوتفاهم‌ها از همین ناشی می‌شه که اینا یکی فرض می‌شن. وقتی صحبت از اقتصاد آزاد هستش صحبت در محدودهٔ نظری هستش یعنی اگه بخواییم سود کل سیستم رو بیشینه کنیم باید بازار آزاد داشته باشیم. ولی این در هیچ جای دنیا اجرایی نشده و همه جا قیدوبندهایی وجود داره. در مقابل اقتصاد اسلامی -آن گونه که من می‌فهمم- بحث اجرایی می‌کنه و می‌گه یک بازار مناسب باید فلان ویژگی‌ها رو داشته باشه. من نمی‌دونم چطور می‌شه این دو رو با هم مقایسه کرد چون در دو حوزهٔ مختلف هستند.

عباس

« آیا باید به دنبال رشد اقتصادی، افزایش تولید، افزایش اشتغال، کاهش فقر و... باشیم یا نباشیم و یا کدام را به کدام ترجیح دهیم؟» این مسائل به نظر من از حوزهٔ نظری علم اقتصاد خارج‌اند و البته یک اقتصاددان می‌تواند دربارهٔ آن‌ها نظر دهد (همان‌طور که من و شما هم می‌توانیم) ولی نظرش «علمی» نیست. برای همین تصمیم‌گیری‌های این چنینی معمولاً گروهی انجام می‌شود و در این گروه چند اقتصاددان چند حقوق‌دان چند جامعه‌شناس حضور دارند.

فيروزان

اقتصاد آزاد يا علم اقتصادي كه به دنبال مطالعه قواعد اقتصادي در جامعه سرمايه داري است از ارزشهاي حاكم تبعيت مي كند و در درون آن به مطالعه نسبتها و روابط مي پردازد. مثلا نرخ بهره چگونه مي تواند رشد اقتصادي را تحت تاثير خود قرار دهد؟ اما در اقتصاد اسلامي ارزشهاي حاكم بر جامعه اسلامي به جاي ارزشهاي سرمايه داري مطرح است و حال دوباره اقتصاد به عنوان يك علم به مطالعه روابط بين متغيرها و تبيين آنها مي پردازد. براي نمونه در مورد همين سوالي كه مطرح شد ديگر چون نرخ بهره مطرح نيست لذا ممكن است اقتصاددان اسلامي روابط بين نرخ سود و رشد را مطالعه كند. ملاحظه مي شود علم اقتصاد يك تعريف دارد و حال با تغيير نگرشها و رفتار ممكن است در دو جامعه روابط متفاوتي حاكم باشد و .... البته با توجه به نظرات دوستان و نويسنده محترم لازم است يك نكته اي را اضافه كنم و آن اينكه چون نگاه فني به موضوع داريد و حداكثر كردن نفع شخصي را در دو اقتصاد مقايسه كرده ايد. بايد به اين دقت كنيد كه در اقتصاد اسلامي مجموعه ارزشها و چارچوب اسلامي به دنبال لذت بيشتر براي انسان است و اگر محدوديتهايي هم وضع مي كند براي اين است كه انسان در بلندمدت لذت بيشتري ببرد.

کورش

اگر سرچ به جایی می‌رساندم که مزاحم شما نمی‌شدم.

سامان حبیبی

سلام. فکر میکنم هدق اقتصاد ماکسیمم کردن سود باشه و عامل محدود کننده در هر جامعه قانون باشه ( مثل قوانین اسلام یا قوانین مختلف در هر کشوری یا حتا قانون های بین کشور ها ) که احتمالا اون هم به نفع افراد قوی تر طراحی شده.

سامان حبیبی

فکر میکنم قانون تفاهم بین طرف های مختلف باشه که هر طرفی می خواد سود خودش رو ماکسیمم کنه. هر کدوم قدرت بیشتری داشته باشه احتمالا قانون رو بیشتر به سود خودش تغییر میده. فکر می کنم چیزی به شرایطی که ما و کشوری مثل آمریکا در مساله انرژی هسته ای داریم. در واقع هم ما می خواهیم سود خود رو بیشینه کنیم هم اونها. با توجه به قدرت طرفین یک تعادل احتمالی اون چیزیه که قانون میشه. فکر میکنم در شرایط دیگه هم سناریو مشابه باشه.

سامان حبیبی

سلام. با دو گزاره ی اول تان موافق هستم. فکر می کنم میان قانون کنونی و قانون جنگل از بابت اینکه با در نظر گیری قدرت + هدف یشینه کردن سود به وجود امده اند مشابه اند. در مورد تعریف کتابی " اقتصاد آزاد" آگاهی ندارم ولی فکر میکنم عملا همین طور باشد که می گویید. به هر حال هدف مشخص است و "ارزش اخلاقی" هم موضوعیت نخواهند داشت. اگر امریکا مثلا آشکارا برده داری نمی کند دلیلی جز اینکه نمی تواند عواقب آن را بپذیرد نمی بینم.